google

در وبلاگ من
در دنياي اینترنت
emperatoor mohammad
blog

emperatoor mohammad

نام زيباي شما :
ایمیل شما :
متن پیام شما به من :
اگه دلت خواست اين وبلاگ رواضافه كن به علاقه منديهات
معرفي وبلاگ من به دوستت!
اسم دوستت:
*ايميل دوستت:
نام زيباي شما:
ايميل شما:
EMPERATOORMOHAMMAD
اگه دوست داري این وبلاگ را صفحه خانگي خودت كن

از همه جای دنیای عشق

هر آنچه هست هدیه خداوند است به تو و هر آنکه میشوی هدیه توست به خدا

+ ترانه ای در اعتراض به جایزه صلح نوبل 2009

 

 

 

 

صلحِ دروغی

 

(ترانه ای در اعتراض به جایزه صلح نوبل 2009)





سلطانِ جنگِ دنیا صلحِ نوبل رُ برده


دنیا سکوتِ محضه، زمونه خوابِش برده

 


هنوز داره می چِکه قطره ی خون از دستِش


کسی چیزی نمیگه، انگار شُدن همدستِش

 


آخه یه چیزی بگین،‌ جایزه حقِّ اون نیست!


داره گِریَم می گیره، کسی به فکرِ خون نیست

 


جنگای توی دنیا به یه نِگاش اسیره


یه آدمی مثلِ من داره بازم می میره

 


 بِهِم بگو، داد بِزن، بگو که حَرفم حَقّه

 

بِذار همه فکر کُنَن دندونِ عقلم لَقِّه


تا کِی می خوای بِخوابی؟! چشماتو وا نگهدار


بیا با هم بِشکنیم یه سدُّ با یه دیوار

 

 

 
تو آفریقا یه بچّه از گُشنِگی می میره


رفیقِ من عُمریه به یه ترکش اسیره

 


بمب افکنا اومدن بازم تو آسمونا


انگار تموم نمیشه روزِ سیاهِ دنیا

 


صلحِ نوبل دروغه، هَمَش خیالِ محضه


هیچ جایی صلح نداره، حتّی واسه یه لحظه

 


هزینه مراسم بیست میلیون دلاره


بچّه همسایمون یه آب نبات نداره

 


 بِهِم بگو، داد بِزن، بگو که حَرفم حَقّه

 

بِذار همه فکر کُنَن دندونِ عقلم لَقِّه




تا کِی می خوای بِخوابی؟! چشماتو وا نگهدار


بیا با هم بِشکنیم یه سدُّ با یه دیوار

 

 

 


تو ماشینِش نشسته، دهن کجی میکنه

 
معلّمِ نَبَرده، کفن هِجّی میکنه

 


صلحِ نوبل واسه کیه؟ بچّه ای که میمیره؟


یا اون کسی که توی ابوغریب اسیره؟

 


یا که حقِّ همینه؟ رئیسِ جنگ و دعوا!


رئیسِ بمبُ موشک، رئیس قتلِ دنیا!

 


کسی که جونِ آدم واسَش ارزش نداره


می خواد که توی دنیا بارونِ خون بباره

 


 بِهِم بگو، داد بِزن، بگو که حَرفم حَقّه

 

بِذار همه فکر کُنَن دندونِ عقلم لَقِّه




تا کِی می خوای بِخوابی؟! چشماتو وا نگهدار


بیا با هم بِشکنیم یه سدُّ با یه دیوار

 





برنده ی مراسم سازنده ی تابوتِ


توی مغزش همیشه فکرِ بمب و باروتِ

 


دستای اون همیشه بوی اسلحه میده


به آدمای دنیا جنگُ هدیه میده

 


تا کِی جنگ و خونریزی؟! تا کِی سکوتِ آدم؟!


تا کِی صلحِ دروغی باید بیاد تو یادم!

 


تیرِ‌نفرینِ مادر، تیرِ ضجّه ی مظلوم


یه روز میره تو مغزش، یه تیرِ پاک و معصوم

 

 

 

 بِهِم بگو، داد بِزن، بگو که حَرفم حَقّه

 

بِذار همه فکر کُنَن دندونِ عقلم لَقِّه




تا کِی می خوای بِخوابی؟! چشماتو وا نگهدار


بیا با هم بِشکنیم یه سدُّ با یه دیوار

 


 




واسه کُشتنِ مَردُم صلحِ نوبل گرفته


بعدِش کُدوم کشورِ که چشمِشُ گرفته؟

 


میخواد تا کجا بِره موشکِ قاره پیما؟


تو قلبِ کی بشینه غمِ غروبِ رؤیا؟

 


کُدوم بچّه ایندفعه با تیرِ اون میمیره؟


پلیسِ ضدِّ شورش کجا اسیر میگیره؟

 


کُدوم قناری این بار آوازِ غم سَر میده؟


ترکشِ نارنجکِش تا به کجاها میره؟

 

 


 بِهِم بگو، داد بِزن، بگو که حَرفم حَقّه

 

بِذار همه فکر کُنَن دندونِ عقلم لَقِّه




تا کِی می خوای بِخوابی؟! چشماتو وا نگهدار


بیا با هم بِشکنیم یه سدُّ با یه دیوار

 

 


 

 

 

 

 


بیا که با هم دیگه ، بشکنیم این دروغُ


بیا خرابِش کنیم دنیای بی فروغُ

 


بیا از نو بسازیم صلحُ کمی قشنگتر


یه دنیا با آتش بس ، بدونِ جنگ و خنجر

 

***

 

 

 

 

 

 


محمّد قدیمی

نویسنده : EMPERATOOR MOHAMMAD ; ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢٠


+ عقاید نئوکانتی



عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
حلاوت و بی‌صبری از آن من، هرچی تو دلت خواندی،از آن تو
ماکارونی تمبر هندی از آن ما، خیابان شهید قندی از آن ما، قبری که بهش می‌خندی از آن ما، مممم
ذکاوت و رندی از آن ما
عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
ز سفره چه می‌جوبی، حاتم من؟
با خودت چه می‌گویی خاتم من؟
دیگه واسه چی می‌جویی، ماتم من؟
بابا تو چه پررویی، خاتم من!
اسبت رو کجا می‌بندی، بوبوی من؟
به چی تو دل می‌خندی، کوبوی من؟
آقا به مویی بندی، سرور من!
خانم به چی پابندی، شرور من!
عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
کوکوی دو شب مانده، از آن ما
کپی پدرخوانده، از آن ما
خلقت ناخوانده، از آن ما
کپی پدرخوانده، از آن ما
دولت شرمنده، از آن ما
کلفتی پرونده، از آن ما
ملی‌پوش بازنده، از آن ما
دولت شرمنده، از آن ما
انتقاد سازنده، از آن ما

شااااااید که آینده از آن ما
شااااااید که آینده از آن ما

عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
حلاوت و بی‌صبری از آن ما، هرچی تو دلت خواندی، از آن تو

 

 

 

 

محسن نامجو 

نویسنده : EMPERATOOR MOHAMMAD ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۸


+ بگو بگو

بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت کنم ز گریه جویم و دل را

بگو بگو
که شکارت کنم بگو
که شکارت کنم به غمزه مویم وآه آه آه 

ببین ببین
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را

ببین ببین
که نشانت کنم ببین
که نشانت کنم ز فتنه کینم و آه آه آه


نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم 


بیا بیا
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را

بیا بیا
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته‌ پایم وآه آه آه

همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وارُ براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد 
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی 
بود که قرعه‌ی دولت به نام ما افتد

شکن شکن
که شیارت کنم شکن
که شیارت کنم ز شرح شاهد و شور آه

شکن شکن
چه شرارت کنم شکن
چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شوووور

بیا بیا
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را

بیا بیا
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته ‌پایم و آه آه آه

ببین ببین
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را

ببین ببین
که نشانت کنم ببین
که نشانت کنم ز فتتنه کین‌م و آه


بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
به نیمه‌شب اگرت آفِتاب می‌باید
ز روی دختر گل‌چهرِ رز نقاب انداز
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد

بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت کنم ز گریه جویم و دل را

بگو بگو
که شکارت کنم بگو
که شکارت کنم به غمزه مویم و آه


نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصه پردازم
به نیمه‌شب اگرت آفتاب می‌باید
ز روی دختر گل‌چهر رز نقاب انداز
همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد

 

 

 

محسن نامجو 

نویسنده : EMPERATOOR MOHAMMAD ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۸


+ گر یه کن، گریه قشنگه

  
  من خواب نیستم!

  خاموش اگر نشستم  

  مرداب نیستم!

   

  روزی که بر خروشم و زنجیر بگسلم

  روشن شود که آتشم و آب نیستم! 

 

 

 

 

با تشکر از حرف دل 

نویسنده : EMPERATOOR MOHAMMAD ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢
تگ ها: حرف دل و عشق و شعر و ترانه


+ اسامی کامل ترانه های محسن چاووشی

نفرین
کفترچاهی
چه کسی؟
فاصله
مسافر غریبه
ناز چشات
جدایی
دوراهی
خودکشی ممنوع
اهای خبر نداری
امام رضا « ع »
حسرت خیس
کلاف 
صبوری
تو و فاصله
بانوی من
خشخاش
لنگه کفش
خاطره های مرده
عشق دو حرفی
شادابی
دل
غزل خون
بچه های جنوب
رییس خوشگلا
تنگ بلوری
متاسفم
عروس قصه
نفس بریده
ابرای پاییزی
خیانت
کم تحمل
گل سر
پرنده
فلسطین
یه شاخه نیلوفر
کجاست بگو !
تبریک
چرا ؟
قله خوشبختی
هفته های تلخ من
خاکستر
ناز
تو که نیستی
دلتنگی
بغض
عصا
بهشت من
تو ناز میکنی ( ورژن اولیه یا اتود )
پایان بی اغاز
دلگیرم از او
صندلی انتظار
هق هق
نرگس بیمار ( ورژن اولیه یا اتود )
توی شهری که تو نیستی
کار نکن دوباره مجبور شم
تبر
تئاتر زندگی
من با تو خوشم
سه شنبه ها
اسپانیش « اهنگی که با گیتار اجرا کرده »
سنگ صبور
صفا
شعر سپید
راه کربلا
تهمت ناروا
پشت صحنه « 2 ورژن »
پنجره شب ایرونی
رفیق خوب
شهد مسموم
خودفریبی
نفس بریده « ورژن جدید با همراهی محسن یگانه »
زخم
کلاف « ورژن جدید با همراهی محسن یگانه »
قید منو دیگه بزن
وقتی رفتی
خیانت « ورژن سنتوری »
نمیتونم
نشکن دلمو
قاتل حرفه ای

نویسنده : EMPERATOOR MOHAMMAD ; ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٠


+ متن چند تا از ترانه های محسن چاووشی

کم تحملم

تنهاترینم من تنها نذار منو، تنها سفر نکن ، سفر نکن

این دل شکسته ی از یاد رفته رو دیوونه تر نکن

 

چشمای خیس من، این چشمه های غم ، دیوونه ی تو ا َن

ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من

 

حرفی بزن گلم من کم تحملم

حرفی بزن گلم من کم تحملم 

...
ادامه يادداشت
نویسنده : EMPERATOOR MOHAMMAD ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٠


+ آهنگ نشکن دلمو


آهنگ نشکن دلمو

سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم
یادت نمیاد اون همه قول و قرارایی که با تو بستم
با این همه ظلم تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرارا من نشستم 
نشکن دلمو
به خدا آهم میگیره دامن تو عاقبت یه روز
نگو بی خبری
نگو نمیدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری
نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز 

دیوونه نکن دلمو
آهم میگیره دامن تو عاقبت یه روز
نگو بی خبری
نگو نمیدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری
نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز
سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم
یادت نمیاد اون همه قول و قرارایی که با تو بستم
با این همه ظلم تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرارا من نشستم 
نشکن دلمو
به خدا آهم میگیره دامن تو عاقبت یه روز
نگو بی خبری
نگو نمیدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری
نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز 

دیوونه نکن دلمو
آهم میگیره دامن تو عاقبت یه روز
نگو بی خبری
نگو نمیدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری
نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز 

نویسنده : EMPERATOOR MOHAMMAD ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٩


+ آهنگ هیچکی نمیتونه بفهمه


آهنگ هیچکی نمیتونه بفهمه

هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه
آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده
هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته
هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته

هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه
آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده
هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته
هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته
آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه
میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه
آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه
میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه
هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه
آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده
هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته
هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته
آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه
میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه
آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه
میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه 

نویسنده : EMPERATOOR MOHAMMAD ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٩


+ آهنگ بنویس از سر خط


آهنگ بنویس از سر خط

بنویس از سر خط
بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست
بنویس که بدونه
وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست
اونکه گذاشت و رفت
یک روز سرش به سنگ میخوره برمیگرده
دیگه صداش نکن
بذار خودش بیاد دنبالت بگرده
بنویس از سر خط
بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست
بنویس که بدونه 
وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست
اونکه گذاشت و رفت
یک روز سرش به سنگ میخوره برمیگرده
دیگه صداش نکن
بذار خودش بیاد دنبالت بگرده

دیگه گریه نکن
آخه اشک تو باعث شادی اونه
دیگه به پاش نسوز
آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه
اگه می خواست می موند
حالا که غصه اش رفته ز یادم
اگه پیشم می موند
می دید جز اون به هیچکسی دل نمی دادم
دیگه گریه نکن
آخه اشک تو باعث شادی اونه
دیگه به پاش نسوز
آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه
اگه می خواست می موند
حالا که رفت و غصه اش رفته ز یادم
اگه پیشم می موند
می دید جز اون به هیچکی دل نمی دادم
بنویس از سر خط
بنویس که دیگه دلت به یاد اون نیست 
بنویس که بدونه
وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست 
اونکه گذاشت و رفت
یک روز سرش به سنگ می خوره بر میگرده
دیگه صداش نکن
بذار خودش بیاد دنبالت بگرده
دیگه گریه نکن
آخه اشک تو باعث شادی اونه
دیگه به پاش نسوز
آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه
اگه می خواست می موند
حالا که رفت و غصه اش رفته ز یادم
اگه پیشم می موند
می دید جز اون به هیچکسی دل نمی دادم
دیگه گریه نکن
آخه اشک تو باعث شادی اونه
دیگه به پاش نسوز
آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه
اگه می خواست می موند
حالا که رفت و غصه اش رفته ز یادم
اگه پیشم می موند
می دید جز اون به هیچکی دل نمیدادم
بنویس از سر خط
بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست 
بنویس که بدونه
وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست
اونکه گذاشت و رفت
یک روز سرش به سنگ میخوره برمیگرده
دیگه صداش نکن
بذار خودش بیاد دنبالت بگرده 

نویسنده : EMPERATOOR MOHAMMAD ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٩


+ آهنگ اینجا جای تو نیست


آهنگ اینجا جای تو نیست

نه میخندم نه میخوام گریه کنم برای تو
این ازم بر نمیاد که آب بشم به پای تو
تو کتم نمیره که دوباره خام تو بشم
واسه من طعمه نذار میخوام محاله رام تو بشم
بار و بندیلو ببند اینجا دیگه جای تو نیست
تو ترانه های من جایی واسه حرفای تو نیست
نه واسه من گریه نکن به درد من نمیخوره
تو گوشم قصه نگو گوشم از این حرفا پره
آره بار و بندیلو ببند اینجا دیگه جای تو نیست
تو ترانه های من جایی واسه حرفای تو نیست
نه واسه من گریه نکن به درد من نمیخوره
تو گوشم قصه نگو گوشم از این حرفا پره
بهتره از تو گوشت این پنبه رو در بیاری
که این دفه با گریه هات سرو تشو هم بیاری
قلب منو شکستیو یه گوشه ای نشستی
پاشو بارو بندیلو ببند منتظر چی هستی ؟
آره بار و بندیلو ببند اینجا دیگه جای تو نیست
تو ترانه های من جایی واسه حرفای تو نیست
نه واسه من گریه نکن به درد من نمیخوره
تو گوشم قصه نگو ...
نه میخندم نه میخوام گریه کنم برای تو
این ازم بر نمیاد که آب بشم به پای تو
تو کتم نمیره که دوباره خام تو بشم
واسه من طعمه نذار میخوام محاله رام تو بشمپ
آره بار و بندیلو ببند اینجا دیگه جای تو نیست
تو ترانه های من جایی واسه حرفای تو نیست
واسه من گریه نکن به درد من نمیخوره
تو گوشم قصه نگو گوشم از این حرفا پره
آره بار و بندیلو ببند اینجا دیگه جای تو نیست
تو ترانه های من جایی واسه حرفای تو نیست
نه واسه من گریه نکن به درد من نمیخوره
تو گوشم قصه نگو ...

نویسنده : EMPERATOOR MOHAMMAD ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٩